خرید بک لینک
هر روز شکنجه عجیبی رو دارم تجربه میکنم، خانواده! مادر پدر برادر و عروس ها. فقط کم مونده بردار زاده هم خوردم کنن! میدونم اگه مسیر یه ادم تو یه خانواده تغییر کنه همه در مقابلش جبهه میگرن و وقتی تو خانواده پر جمعیت باشی این زجر چند برابر میشه :) اینکه چرا پول تو هدر میدی مسواک برقی میگیری یا چرا اصن کتاب 90 هزار تومنی میخری این چه پیرهنیه این چرا گشاده اون چرا تنگه چرا ریش میذاری کفشت چرا جنسش اینه! از همه بدتر چرا داری این کارو میکنی؟! کار و شغل من براتون اینقد سخته؟! اینقد سخته دارم زجر میکشم پیش

برچسب: نویسنده: بهراد زمانی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 21:20

انگار دوباره وقت نوشتن شده! استرس، اضطراب، دلهره، یعنی وجودی که من کسری از اون هستم!بعدد از تقریبا یک سال دیدمش!برای نقش بازی کردن بخوبی بزرگ شدم، میتونم احساسمو پنهان کنم، میتونم چیزی که نیستم رو نشون بدم، میتونم عکس چیزی که هستم رو به نمایش بذارم!بخوبی بعد 5 سال از یه آدم گوشه گیرِ کم حرف، شدم کسی که میتونه یکی از ستون های جمع هامون بشه! بگو، بخند، شوخی! برام غریبه بودن بی اغراق. ولی الان من بلدمشون در حالی که تقریبا 25 سالمه!سامانی در کار نیست! قبل از دیدنش یکبار تلفنی با خودش و دوبار ویدیو ک

برچسب: نویسنده: بهراد زمانی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 21:20

تمام، بی سلام و والسلام، این منم، بی هیچ راه برگشتاین منم، شت ترین حال ممکن، این منم بی سلاح ترین، این منم لوزرترین، این منم، عریان، این منم با دست های خالی، منم، درمانده، منم اونی که همه چیز رو از دست داد برای بدست آوردن این خلاء احساسی، این منم که بهترین دوست های خودش رو قربونی کرد، از دست داد، تا هیچ و پوچ رو بدست بیاره، منم اونی که تو عرض یک ماه زندگیش از این رو به اون رو شد. بی اغراق، این منم، تنها، این منم، یه غده، منم یه کیسه اشک، منم اونی که باخت، پشت هم، اونی که هرکاری کرد زندگیش رو آرو

برچسب: نویسنده: بهراد زمانی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 21:20

صفحه بندی